…عيد آنروز مبارکم باد که تو آباد ی و من آزادم..
ماه: مارس 2010
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی؟
نه اینکه بخوام خدایی نکرده از ارزش چرندیات ایی که اینجا می نوشتم کم کنم .. ابدا و اصلا .. به هر حال تک تک کلمات اش از تراواشات ذهنی یک مثانه بیقرار هست که در صورت احتباس ذهنی (!) چنان فشاری به صاحبش می اورد که در کهریزک سهل است ! در گوانتاناموا هم چنان اعترافاتی از خودش سنتز می کند که ÷^٪﷼#@(!!)….. در هر حال اینکه یه سال بگذره و من هنوز خیر سرم عشق به نوشتن دارم واسه خودم مایه تعجبه. البته بر همه بزرگان وبلاگستان- که اینجانب کلا مخلص همه اوون عزیزان هم هستم- واضح و مبرهن است که وبلاگ نویسی واسه خودش یه فلوشیپ نویسندگیه و ما که هنوز در حد یه ترم یکی هم نیستیم ( بسه دیگه. تواضع هم یه حدی داره) ولی ما نه از سر نوشتن که فقط ار بهر اینکه ما هم وبلاگ داریم (!) وارد این وادی شدیم. خداییش اولش هم خیلی هیجان داشت! اما با میون اوومدن نامرادیهای روزگار و افزایش حجم کاری ، حضور ما در این دنیای شگفت انگیز و پر جاذبه کمرنگ و کمرنگ تر شد. اما عمرا بذاریم که محو بشه! از اینکه این وبلاگ مدتی ست یک ساله شده است. ، می خوام بگم اول که شروع به نوشتن می کنی هیچوقت نمی دونی چرا ادامه میدی. الان فهمیدم مهمترین دلیل ادامه دادن خواننده هایش هستند . الان فهمیدم یه قسمت زندگی رو که قبلش اصن نمی شناختم کسانی برام تعریف میکنن که هرگز از نزدیک ندیدمشون. یه چیزی باید بهتون بگم. اون هم این که آدما تا زمانی که دیده نشدن، تا زمانی که خونده نشدن، تا زمانی که شنیده نشدن، به اصطلاح بعضی ها آدمای فرهیخته تا زمانی که نقد نشدن یه چیز مهمی کم دارن. اگه شما نبودین من یه قسمت مهمی از زندگی رو عمرن نمی شناختم و نمی فهمیدم. همین جا از همهی عزیزانی که با کامنت های تاثیر گذارشان و ایمیل های دلگرم کننده و مشوق بنده را رهین لطف و محبت خودشان کردند صمیمانه سپاسگزاری می کنم و از اینکه قادر به پاسخگویی نبودم بدون اینکه بخوام عذر و بهانه ایی بیارم معذرت خواهی می کنم. این وبلاگ کما فی السابق طبق حط مشی سابق خود بدون اینکه ذره ایی از اصول خود تا زمانی که اقتضا کند (!) کوتاه بیاید در موضوعات مختلفه به تحریر خواهد بود و به امید روزی می ماند که بدون فیلتر شکن در مملکت خود وارد پیشخوان خود بشود!
پ.ن: همراه چند بلاگر دیگر هستم امشب و قرار شد هرکدوم هم یه یادگاری اینجا بنویسن، تشخیص اینکه کدوم بلاگرها با شما.
بلاگر اول: دکتر تپلی سابق بامزهی دوستداشتنی! تولد مجازی یک سالگیات مبارک. چیزی که در تو میپسندم عربی حرف زدنته با اون چند واژهی انگلیسی جادویی آخرش. در خانه اگر کص است یک حرف بس است!
بلاگر دوم: مثی عزیزم خوشحالم که یکساله شدی و خوشحالتر از اینکه بخاطر تخصصت در خدمت جماعت رجالی نه نسوان.
بلاگر سوم: هی مثی جون، قبول کن من حالم ازت به هم می خوره ولی نمی دونم این ورق روزگار چه جوری بر خورد که من و تو شدیم سرباز و بی بی که کنار هم -دور از چشم شاهه- لاو می ترکونیم. یه ساله شدی عسیسم؟! کوفتت بشه. اگه من نبودم عمری وبلاگ نویس نمی شدی. هیچوقت نمی دونستم از تو یه بلاگر موفق در حد تیم ملی در میاد. دیوونه؛ عاشقتم، می فهمی؟ ناچارم، می فهمی؟ آی لاو یو، عمرا بفهمی!
بلاگر چهارم: عمو آرشا جانام. من هر وقت شما رو میبینم دهنام آب میافته از بس که خوش … بهتره بقیهاش رو ننویسم چون خودتون بهتر میدونین. گرچه شما من رو خیلی دوست ندارین اما من مثل سگ دوست تون دارم، هاپ هاپ لیسلیسسسسس!