25

 

 

 

سال کهنه که تمام می شود، در من حس روییدن جان می گیرد.

به آن همه مرگ و جدایی و بیماری که در این سال بود پشت کرده و امیدوارانه به بهار رو می کنم.

سلام فصل تازه، سلام سال نو!

 

خدایا در آستانه ی سال نو، پناه می برم به تو از شر گرگ های در پوستین بره.

از تیزی نگاه های به ظاهر مهربان.

از سردی دستان به ظاهر دوست.

 

پناه می برم به دوستی، به عشق، به زندگی!

 

پ.ن: با آرزوی لحظاتی خوش، پیشاپیش نوروز بر همگان مبارک!

 

24

 

اولین تار مویم که سپید شد به حقیقت دریافتم که:

"پایان شب سیه سپید است."

 

23

 

هر بار که مرا در آغوش گرفتی غصه ای در من جان گرفت و من هر بار غصه زاییدم تا جهان پر شد از این همه انسان. هر کدام را که می نگرم آدم و حوایی دگرند و هیچ گاه آن کامل موعود زاده نشد.

آه آدم ما از ازل اشتباه کردیم!

 

22

 

لالایی صدایم از قرص های خوابت به همان اندازه بیزار است که قلبم از دفتر خاطراتت ........

 

 

پ.ن: بار اولی که این رو نوشتم خیلی ها به اشتباه افتادند و از این جمله بی مهری استنباط کردند. شاید از گنگی کلام من بوده.

21

 

 

طعم سیاسی بوسه ات را که می چشم شوق فتحی بزرگ تمام وجودم را فرا می گیرد.

می خواهم این واقعه را ثبت کنم. اما کاغذ جوهر نمی پذیرد و سرزمین تنت این بیگانه را ...

صدای زنگ دار ساعت ...

از آن خواب شیرین تنها داغ بوسه ای بر لبهایم مانده است ...

 

 

 

20

 

گفتم آن جمله ی ممنوعه را. چه سخت بود و چه شیرین:

" دوستت دارم " !

 

پ.ن: فردا تولد علی کوچولو ست. علی جان تولدت مبارک!