به بهانه برنامه صعود دیواره بیستون توسط بچه های تیم سنگ

گروه کوهستان بلند که سازمانی است بین المللی و مستقر در فرانسه، در یک پروژه ی مشترک با فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی ایران و انجمن کوه نوردان ایران، با مشارکت جمعیت هلال احمرکرمانشاه، میراث فرهنگی کرمانشاه، هیات کوه نوردی استان کرمانشاه، و گروه ها و باشگاه های کوه‌ نوردی مختلف، در اواخر مهر ماه ۱۳۸۹ "جشنواره ی بین المللی سنگ نوردی بیستون " را برگزار خواهد کرد.

تا کنون حدود سی کوه نورد اروپایی و دو کوه نورد آمریکایی آمادگی خود را برای شرکت در این رویداد اعلام کرده اند
هدف های این جشنواره عبارت اند از:

  • شناساندن ديواره بيستون و شهر كرمانشاه و جاذبه هاي آن به جهانيان.
  • گشايش مسيرهاي جديد روي اين ديواره و اصلاح چند مسير قديمي.

  • آشنايي كوه نوردان ايراني با ديگر كوه نوردان و تبادل اطلاعات تكنيكي فني و فرهنگي.

  • آشنايي با پرش (Base jumping) كه از فراز ديواره توسط اروپاييان انجام خواهد شد.

  • گشايش يك مسير جديد به منظور درج در كتابي به‌نام۵۰  مسير مهم دنيا.

  • فیلم‌برداری و تهیه‌ی یک گزارش برای مجله‌های معروف کوه‌نوردی مانند  Verticql!?ontqgne

سرپرست بين‌المللی اين جشنواره فرانسوا برنارد از كشور فرانسه و مسوول ايرانی آن ابراهيم نوتاش نماینده انجمن کوه‌نوردان ایران در فرانسه و از مربيان سابق فدراسيون مي باشند

به نقل از سایت :   http://www.alpineclub.ir/

گزارش برنامه غار بورنیک

عنوان برنامه: غار بورنیک(دختران)

تاریخ اجرا: ۱۶/۷/۱۳۸۹

کادر سرپرستی:

 سرپرست: زهرا صفاریان

راهنما: علی نکوئیان

مسئول امداد: زهرا صفاریان

مسئول محیط زیست: همه افراد تیم

تعداد افراد شرکت کننده: ۲۰ نفر

شرح کامل گزارش:

زمان و محل قرار ساعت 7 صبح، روبروی خوابگاه دختران واقع در امیرآباد بود. تا همه بچه ها جمع بشوند ساعت 7:15 شد که تیم 20 نفره ما از تهران به مقصد روستای هرانده حرکت کرد.

روستای هرانده در 12 کیلومتری شهرستان فیروزکوه واقع است. حوالی ساعت 10:30 به روستا رسیدیم. با ماشین تا انتهای روستا رفتیم، سپس پیاده شدیم و به طرف غار حرکت کردیم.

حدودا 1 ساعت از مسیر، در بین باغ های سیب منطقه است یکی از باغدارها که مشغول چیدن محصولات خودش بود یک جعبه پر سیب برای ما در مسیر حرکت گذاشت تا از سیب های تازه چیده شده بخوریم.

قبل از اینکه به مسیر شیب دار منطقه برسیم یک توقف کوتاه برای معارفه داشتیم و سپس به راه ادامه دادیم. که در همین ضمن یک تیم دیگر هم به ما پیوست و مسیر شیب دار 45 دقیقه ای را با هم پیمودیم.

ساعت 12:15 به دهانه غار رسیدیم ، علاوه بر ما و تیمی که همراه ما بالا آمده بود تیم بچه های شریف هم در دهانه غار بود. 2 تیم هم در داخل غار بودند.

بچه های شریف برای جلوگیری از اتلاف وقت قصد داشتند مسیر اتریشی های غار را بروند. 2نفر از بچه های ما هم با آنها همراه شدند که اگر مسیر مناسب بود ما هم همراه آنها برویم. بعد از20 دقیقه بچه های ما برگشتند و گفتند که مسیر خوب است ولی در بعضی نقاط لیز می شود و بچه های شریف هم همان مسیر عادی غار را پیش گرفته اند.

تصمیم گرفتیم که کمی استراحت کنیم تا کمی هم از بچه های شریف فاصله بگیریم و سپس مسیر را ادامه دهیم. ساعت 13:15 همه بچه ها آماده بودند و وارد غار شدیم. ساعت 14 به تالار 4 غار رسیدیم. معمولا همیشه تا همین تالار 4 پیش می رفتیم ولی یک تالار دیگر تا انتهای غار وجود داشت. دوباره 2 نفر از بچه ها برای بررسی مسیر رفتند. حد فاصل دو تالار یک نقطه کم ارتفاع داشت که نیاز به پرش داشت که قرار شد با طناب حمایت کنیم و یک سینه خیز 2 متری هم در دهانه ورودی تالار داشت. با توجه به وقت اگر همه تیم می خواست مسیر را برود امکانپذیرنبود ولی خوشبختانه 7 نفر از بچه ها علاقه به ادامه داشتند. به تالار 5 که رسیدیم بچه های شریف درتالار نشسته بودند و خیلی فضا برای توقف نبود و زود برگشتیم و با بقیه تیم به طرف دهانه غار راه افتادیم. ساعت 15:35 به دهانه غار رسیدیم وتا ساعت 16 استراحت کردیم و سپس راه افتادیم و ساعت 17:15 سوار ماشین شدیم. در راه به ترافیک سنگین جاده برخوردیم که باعث شد با 30 دقیقه تاخیر از زمان بندی برنامه درساعت 21:30 به خوابگاه رسیدیم.

 

گزارش برنامه غار هیو (واسوار)

عنوان برنامه : غار هیو (واسوار)

تاريخ اجرا : 16/7/1389

 

کادر سرپرستي:

سرپرست: اردوان بهارلو

راهنما: محمدرضا مؤیدی

مسئول فني: محمدرضا مؤیدی

گزارش نويس: اردوان بهارلو

مسئول امداد: اردوان بهارلو

مسئول محيط زيست: همه‌ی نفرات

تعداد افراد شرکت کننده: 1۹ نفر

 

اطلاعات عمومي منطقه:

نام منطقه: منطقه‌ی هیو (شهرک هیو از توابع نظرآباد کرج)

قله(ها): شاه‌کرم – آسمان‌کوه – خراسان و ...

ارتفاع قله(‌ها): تمامی قلل منطقه حدود 3000 متر ارتفاع دارند.

وضعيت چشمه هاي منطقه: فاقد چشمه – تنها یک قنات در مسیر وجود دارد.

محل، تعداد و ميزان آب چشمه‌ها و مکان های تهیه ی آب در طول مسیر: نیم‌ساعت پس از روستا، در کنار جاده‌ی خاکی آب قنات قابل برداشتن است.

انواع مسير ( زمستانه و تابستانه): یکسان

ميزان برف در زمستان: محدوده‌ی غار به علت نزدیکی به شهر و روستاهای منطقه برفگیر نیست اما در ارتفاعات میزان برف حتی به یک متر هم می‌رسد.

میزان آنتن دهی موبایل: تمام طول مسیر تحت پوشش شبکه‌ی تلفن همراه است.

شيوه رسيدن به منطقه: اتوبان کرج قزوین – بعد از شهر جدید هشتگرد –  سمت راست- خروجی نظرآباد – شهر هیو

نوع وسيله نقليه: یک دستگاه مینی‌بوس

فاصله  تهران تا مبدا صعود: 1.5 ساعت

ميزان جاده خاکي: ندارد. (از انتهای روستا تا نزدیکی دهانه‌ی غار مسیر خاکی وجود دارد)

مبدا صعود: شهر هیو

ارتفاع مبدا صعود: 1800 متر

وسايل شخصي مورد نياز: کفش مناسب (کتانی هم مناسب است) – هدلامپ – دستکش نخی – لباس اضافه (درون غار لباس گلی می‌شود)

وسايل گروهي مورد نياز: طناب انفرادی (در صورت نیاز به تسهیل صعود و فرود از دهانه‌ی غار)

شرح کامل گزارش:

   هفته‌ی سوم مهرماه، برنامه‌ی پسران انجمن بازدید از غار هیو بود. برنامه‌ای که برای اولین بار در انجمن برگزار می‌شد. غار هیو در نزدیکی شهر کوچکی به همین نام قرار دارد. شهر هیو از توابع نظرآباد کرج بوده و در بزرگراه کرج-قزوین، بعد از شهر جدید هشتگرد واقع شده است. دهانه‌ی غار در بالای تپه‌ای با ارتفاع تقریبی 2000 متر قرار دارد. برای ورود به غار باید کمی بیشتر از دو متر را فرود رفت که البته ساده بوده و نیازی به حمایت ندارد. دهانه‌ی غار بیضی شکل بوده و قطر کوچک آن در حدود 60 سانتی‌متر است. غار شامل دو دالان و دو تالار در انتهای هر کدام از دالان‌هاست. دالان اول حدود 50 متر طول داشته و دومی کمی کوتاهتر است. از نکات قابل توجه غار هیو علی‌رغم طول کوتاه آن، تنوع اشکال استالاکتیت‌ها و استالاگمیت‌های آن است. در برخی نقاط مسیر ارتفاع دالان‌ها به کمتر از 1.5 متر می‌رسد که در کنار عرض کم مسیر، کمی عبور را دشوار می‌کند. نام دیگر غار هیو به تبعیت از دره‌ای که در پایین دهانه‌ی ورودی غار قرار دارد، «واسوار» است.

   قرار حرکت تیم ما ساعت 7 صبح روز جمعه مورخ 16/7/89 بود. با 14 نفر و به‌وسیله‌ی یک دستگاه مینی‌بوس از امیرآباد (مقابل دانشکده فنی) به‌ راه افتادیم و پس از سوار کردن 5 نفر از دوستان در طول مسیر، ساعت 8:30 به خروجی نظرآباد از بزرگراه کرج-قزوین رسیده و ساعت 9 در انتهای شهر کوچک و سرسبز هیو که پایان جاده‌ی آسفالت بود از ماشین پیاده شدیم. پس از یک معارفه‌ی کوتاه، در امتداد جاده‌ای خاکی که به سمت غرب می‌رفت حرکت کردیم.

سرپرست : اردوان بهارلو

راهنما : محمدرضا مؤیدی

جلودار : مهدی درخشنده

عقب‌دار : امیر فراهانی

   از انتهای روستا تا نزدیکی دهانه‌ی غار مسیر خاکی مناسبی وجود دارد که ما ترجیح دادیم مسیر را پیاده بپیماییم. مسیر از دره‌ای به نام واسوار می‌گذرد که در فصل بهار سرسبز بوده و رودخانه‌ی آن پرآب است. اما در این فصل تنها مناظری خشک نصیب ما شد! بعد از حدود 45 دقیقه پیاده‌روی از سمت چپ جاده کمی ارتفاع گرفته و ساعت 10:05 به دهانه‌ی غار رسیدیم. پس از استراحتی 20 دقیقه‌ای تمامی وسایل را بیرون از غار به امیر فراهانی سپرده و تنها با هدلامپ و دوربین عکاسی یکی پس از دیگری وارد غار شدیم. دالان اول، تالار اول، دالان دوم و در انتها تالار دوم! تمام طول مسیر نیم ساعت به طول ‌انجامید. تالار دوم فضایی به مساحت تقریبی 100 مترمربع بوده و ارتفاع سقف آن در حدود 15 تا 20 متر است. در تالار دوم کمی توقف کردیم و پس از گرفتن عکس و لذت بردن از سکوت و تاریکی غار، بر هم زدن آرامش خفاش‌ها را تمام کرده و به سمت دهانه‌ی غار برگشتیم.

   ساعت 11:40 دقیقه همگی از غار خارج شده بودیم و پس از استراحتی 10 دقیقه‌ای راه برگشت را در پیش گرفتیم. در بین راه از آب قناتی که در کنار جاده‌ی خاکی بود استفاده کردیم. ساعت 12:50 در کنار باغی نشستیم و نهار خوردیم. ساعت 13:30 مجددا حرکت کرده، ساعت 14 سوار ماشین شده و 15:20 در مقابل دانشکده‌ی فنی امیرآباد برنامه را به پایان بردیم.

گزارش برنامه صعود به قله دارآباد

عنوان برنامه : صعود به قله داراباد

تاريخ اجرا : 9/7/89

کادر سرپرستي: 

سرپرست: امير فراهاني

مسئول فني: بابك قرتي

گزارش نويس: سارا رحمتي

کمک سرپرست ها: محمد صادق زارع زاده، سلیم حیدری، محمد امین افتخاری، علی اسدی، مجید محمودزاده

مسئول امداد:مهديه صالحي

تعداد افراد شرکت کننده:27

 

اطلاعات عمومي منطقه:

نام منطقه: دارابا

توصیف جغرافیایی منطقه انواع درخت ، و هرچه به ارتفاع افزوده مي شود انواع بوته.

قله(ها): داراباد

ارتفاع قله(‌ها):3250

وضعيت چشمه هاي منطقه: در مسير صعود از مسير يال چشمه وجود ندادرد.

انواع مسير ( زمستانه و تابستانه): يكسان

ميزان برف در زمستان: روي يال تا يك متر

میزان آنتن دهی موبایل: قبل از منطقه نظامي

 شيوه رسيدن به منطقه:  ميدان تجريش-خ نياوران خ محبي

فاصله  تهران تا مبدا صعود: از كوه اطراف تهران است

مبدا صعود: پاركينگ داراباد

ارتفاع مبدا صعود:1800 متر

مکانهاي مناسب چادر در تابستان: در اطراف قهوه خانه و روي گردنه

مکانهاي مناسب چادر در زمستان: در اطراف قهوه خانه و روي گردنه

وسايل شخصي مورد نياز: كفش مناسب، كوله پشتي، بادگير ، پلار، باتوم

وسايل گروهي مورد نياز:بي سيم، گاز و سرگاز، فلاكس

شرح کامل گزارش:

"جمعه" آمد. "جمعه" هزار ساله بیدار شد. آمد و آمد تا به دارآباد رسید... صدای پایش پیچید... و ناگهان...

این یک گزارش واقعی است. روایتگر کسانی که می روند، اما نه آنچنان که آدم ها در همه جای دنیا می روند. داستان کسانی است که با عشق، دلهره و اضطراب گام بر می دارند. شاید تعدادشان اندک باشد، اما همین اندک کافی است برای ساختن یک جمعه در دارآباد.

جمعه نهم مهر ماه 1389 است. ساعت شش و سی دقیقه. زیر زمین خبری نیست و اما این جا روی زمین در یکی از همین خیابان های قدیمی تهران، جایی به اسم خیابان محبی، بچه های انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران دور هم گرد آمده اند تا پشت این همه دود و دم وتکنولوژی کمی خاکی شوند... از زمان هم چنان می گذرد. ساعت هفت تقریبا ً همه بچه ها با گذر از زمان این جا جمع شده اند. سرپرست قبل از حرکت بچه های کمک را معرفی می کند.

****

شروع شد.  7:10َ تیم با 23 نفر به راه می افتد. 4نفر از بچه ها هنوز نرسیده اند. قرار می شود در قهوه خانه سر راه تا آمدن بچه ها توقف کوتاهی داشته باشیم. اما قبل از آن، هر 4نفر به تیم ملحق می شوند. ساعت  7:30َ به وقت تهران، در قهوه خانه بودیم. بعد از یک ربع توقف و رفع حوائج ضروری –منهای برداشتن آب با وجود تاکیدات شدید سرپرست- بچه ها کوله به پشت آماده حرکت شدند. در طول مسیر مسوول فني یک سری نکات لازم را به بچه ها آموزش داد. و ما هم چنان با پاشنه های پا، قدم به قدم از قهوه خانه دور می شدیم. حالا به جایی رسیده بودیم که جمعیتی نبود. ما هستیم؟! شمارش. بشمارم، مرا بشمار، نگذار که ناشمار بمانم. یک،2،3... . شمارش انجام شد. 27 نفر تمام.

زمان هم چنان می گذرد. جلودار  با همان روحیه مثبت و انرژیک همیشگی با تمام توان در حال هدایت گروه است. بچه ها به آرامی مسیر را طی می کنند. منظم، آهسته و پیوسته. سی دقیقه از هشت گذشته است، طبق اطلاعات تابلو ما در شن سیاه هستیم، با ارتفاع 2160متر. دیگر خبری از صدای همهمه مردم و تق تق کفش های زنانه نیست. پژواک صدای ما، تنها، می پیچد. وقت استراحت است. لباس گرم، خوردن تنقلات، مصرف آب، نکته هایی بودند که سرپرست به بچه ها گوشزد کرد و این که کوله ها به پشت، آماده حرکت. حرکت روی پاکوب هایی که پیچ می خورند و پیچ می خورند. ما هم روی پاکوب ها پیچ می خوریم، حرف می زنیم، می خندیم و دوست می شویم.  ً9:35 توقف بعدی تیم است. در این دقیقه های گذشته از 9 بود که معارفه انجام شد، و این جا بود که صدای دست هایمان بلند شد برای بچه هایی که به قول خودشان 2 ساعت بود کوهنورد شده بودند. حرکت تیم  9:50ً بود و قبل از آن کوله به پشت اولین عکس دسته جمعی گرفته شد.

بعد از حدود  50ً حرکت در مسیر در حالی که 210 دقیقه بود از زندگی زمینی فاصله گرفته بودیم، به سیم های خارداری رسیدیم که نمی دانیم از کجا قد کشیده بودند. به هر حال این جا تیم دو گروه شد. تیم قله 17 نفر بودند و 10 نفر از بچه ها به سر پرستی داوود کریمی در همان جا مستقر شدند. بعد ز چک شدن وسایل تیم قله به راه افتاد.

****

11:35ً، دارآباد، دکل برق، توقف، نان محلی، آب، بی سیم خاموش داوود کریمی، گوشی های بی آنتن، برقراری ارتباط با مشترک(ات) مورد نظر امکان پذیر نیست، وقت تمام.  11:50ً. حرکت.

نیمه های روز است. ساعت 13:00، روی قله دارآباد، و این جا زندگی آدم های شهر از تب وتاب افتاده. نور هر چند لحظه یکبار به رنگی می شود و می پاشد روی صورتمان. تماممان رنگ می شود. این یک زندگی است.

 بچه ها فکر نمی کردند به قله رسیده باشند، انتظار داشتند وقتی برسند که خسته اند، اما همه سرحال و قبراق بودند... 30 دقیقه توقف روی قله سهم ما از زمان بود. گذر سی دقیقه ای زمان میان عکس گرفتن ها، خندیدن ها و ذوق کردن ها حس نشد و حرکت به سمت پایین آغاز شد.

 14:30ً بود که به بچه ها در پایین رسیدیم که نه، پیوستیم. به آن ها هم خوش گذشته بود. پانتومیم، ناهار، خنده، در واقع یه جور موقعیت تفریح تو تفریح. همه چیز طبق برنامه پیش می رفت. و حالا وقت ناهار بود. یک میز گرد به بهانه ناهار، با چاشنی تعارفات، شوخی ها، خوردنی ها و حرف زدن ها: من از اینم می خوام... آآآآب... کی نون داره... من هنوز سیر نشدم و کلی حرف های جالب و البته اتفاقات جالب تری بعد از این منتظر ما بود. شن اسکی...

شن اسکی بعضیا رو خوشحال کرد، بعضیا رو به هیجان آورد و بعضیارو هم ترسوند و دست آخر همین دلهره ها شد هیجان، شد یک تجربه خوشحال کننده برای خودشان... ساعت 15:15 حرکت کردیم که نه سر خوردیم و توی دلمان دلهره و هیجان را با خاک سراندیم و از این سریدن و دلهره و هیجان، خاطره ها نصیبمان شد. دو ساعت شن اسکی عرق همه مان را درآورد. گاه گاه می ایستیم، از ترس ها و امید ها حرف می زنیم، از این که بلند شو و اعتماد کن، به پاهایت، به زمین. گاهی دست های هم را محکم می گیریم و گاهی به کوه ها زل می زنیم و زمین. مسیر خاکی و پر از ناهمواری است. پر از چرخیدن و چرخیدن. سورپریز خوبی بود. در بین راه قرار شد 4نفر از مسیر سنگی پایین بیایند و 3نفر هم آرام تر از بقیه حرکت می کردند. ساعت 17:00 شن اسکی تمام شد و 20دقیقه استراحت شروع شد. حالا ما یک مجموعه خسته و به خاک نشسته بودیم و به قول یکی از بچه ها پیر شدگان جوان با خاک. اما این ها مهم نیست، مهم آن فضای سیاه و سفید و آن دست هاست، با آن صورت های عجیب و خاک خورده، که دیگر هیچ وقت، هیچ جا همتایشان پیدا نمی شود. مهم آن بطری آب چند قطره ای علی اسدی است که میان همه تقسیم می شود و دهان هایی که مزه گِل می داد.

بعد از این که مطمئن شدیم 7نفر بالا در حال آمدن هستند، تیم با 20نفر، ساعت 17:20ً به راه افتاد. ساعت18:00 به قهوه خانه رسیدیم. منطقه سربند غلاک در ارتفاع 1874متری. نگاه های عجیب و البته گاهی پرسشگرایانه مردم، لباس های خاک گرفته و آدم های خاکی شده تیم را دنبال می کرد و تنها آن چه که ما دنبالش بودیم آب بود تا شاید کمی شبیه آ ن ها شویم. حالا که شبیه آن ها بودیم- اگر چه نه چندان- جلسه انتقادات و پیشنهادات را همگام با نوشیدن چای داغ که سرپرست زحمتش را کشیده بود، برگزار کردیم. این جمعه گرم و بی باران برای بچه ها تجربه خوبی بود. 7نفر هنوز در راه بودند و ساعت 18:30ً به وقت سرپرست بود که آن ها هم از راه رسیدند. حدوداّّ ده دقیقه بعد (18:40ً) با هد لامپ های روی سرمان برگشتیم به همان خیابان محبی، جایی در یکی از همین خیابان های قدیمی تهران. خداحافظی نزدیک است و چند دقیقه بعد فقط سنگینی چراغ ماشین هاست که روی دست ها زانو می زند و خودمان را می بینیم که پشت یکی از همین ماشین ها نشسته ایم، در پیچ و خم های جاده های خیابانی.

 

تقويم شش ماهه دوم سال 1389


رديف

تاريخ

برنامه‌هاي كوهنوردي

محل اجراي برنامه

نوع برنامه

برنامه‌هاي فنی و کارآموزي

1

2/7/89

پاکسازی کوهستان شمال تهران

بند یخچال

همگاني

تمرین سنگ‌نوردی

2

9/7/89

قله دارآباد

شمال تهران

همگاني

تمرین سنگ‌نوردی

3

16/7/89

غار بورنیک (دختران)

غار هیو (پسران)

فیروزکوه

هشتگرد

همگاني

تمرین سنگ‌نوردی

4

23/7/89

راهپیمایی آهار به شهرستانک

فشم و جاده چالوس

همگاني

تمرین سنگ‌نوردی

5

30/7/89

-

-

-

صعود دیواره بیستون

کارآموزی کوهپيمايي

6

5-7/8/89

جنگل درفک

رودبار - توتکابن

همگاني- منتخب

-

7

14/8/89

قله عالم‌زمین (دختران)

دُروان (پسران)

برغانِ کرج

طالقان

همگاني

کارآموزي سنگ‌نوردي مقدماتی

8

21/8/89

قله سکه‌نو

جاده‌چالوس- وارنگرود

همگاني

آموزش جهت‌یابی در طبیعت

9

26-28/8/88

پیمایش کویر

طبس

همگاني- منتخب

-

10

4-5/9/89

قله یخچال

همدان

همگاني- منتخب

تمرین درای‌تولینگ

11

12/9/89

ایستگاه 5 توچال (دختران)

قله شروین (پسران)

شمال تهران

شمال تهران

همگاني

تمرین درای‌تولینگ

12

19/9/89

قله میش‌چال

جاده‌چالوس- کهنه‌ده

همگاني

تمرین درای‌تولینگ

13

24-26/9/89

آموزش کمپینگ زمستانه و صعود قله سه‌چال *

دیزین

همگاني- منتخب

-

14

3/10/89

قله خرسنگ

فشم

همگاني- منتخب

-

15

9-10/10/89

قله کهار *

جاده‌چالوس- کلوان

منتخب

-

16

17/10/89

قله آتشکوه *

لواسان دشت هویج

منتخب

-

17

24/10/89

-

-

-

تمرین یخ‌نوردی

18

1/11/89

-

-

-

تمرین یخ‌نوردی

19

8/11/89

قله آبک *

فشم

منتخب

-

20

14-15/11/89

خط‌الرأس کلکچال به توچال *

شمال تهران

منتخب

-

21

21-22/11/89

قله سرکچال *

شمشک

منتخب

-

22

29/11/89

گرمابدر (دختران)

آبعلی (پسران)

فشم گرمابدر

آبعلی

همگاني

-

23

4-6/12/89

قله دماوند (جبهه جنوبی)

پلور

منتخب

-

24

13/12/89

آبشار سنگان (سالگرد تأسیس انجمن)

سولقان

همگاني

تمرین یخ‌نوردی

25

20/12/89

روز درختکاری

-

همگاني

صعود آبشار یخی (آبشار خور)

ادامه نوشته

پاکسازی کوهستان شمال تهران

عنوان برنامه: پاکسازی کوهستان شمال تهران

تاریخ اجرا: ۲/۷/۸۹

سرپرست برنامه: اردوان بهارلو

مسئول محیط زیست: همه ی افراد تیم

گزارش نویس: اردوان بهارلو

تعداد نفرات شرکت کننده: ۹ نفر

نام منطقه: بند یخچال

شرح کامل گزارش:

در ادامه‌ی همکاری‌های زیست محیطی انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران با هیئت کوهنوردی استان تهران، امسال نیز اولین برنامه‌ی تقویم شش‌ماهه‌ی دوم انجمن به پاکسازی کوهستان‌های شمال تهران و به طور مشخص منطقه‌ی بند یخچال اختصاص یافت.

امسال برخلاف سال گذشته پایگاهی جهت آگاه‌سازی عموم در مبادی ورودی در نظر گرفته نشده و تنها قرار بر مشارکت گروه‌ها و انجمن‌های کوهنوردی در پاکسازی ارتفاعات بود. برای این منظور، ساعت 7 صبح روز جمعه دوم مهرماه، 9 نفر از اعضای انجمن در میدان سربند گرد هم جمع شدند. پس از توضیحی کوتاه در مورد برنامه، تیم ما به راه افتاد. در راه جمعی از همنوردان گروه کوهنوردی تهران را نیز دیدیم که همچون ما به سمت بند یخچال در حرکت بودند. با احتساب توقفی برای صبحانه، ساعت 9:30 به بند یخچال رسیدیم. در آنجا کیسه‌ی زباله و دستکش بین افراد تیم توزیع شد. نفرات در منطقه پخش و ساعت 12 مجدداً بالاتر از سنگ آلبرت گرد هم جمع شدند. زباله‌های جمع‌آوری شده به میدان سربند انتقال داده شده و برنامه در ساعت 14 به اتمام رسید.

خوشبختانه امسال در مقایسه با سال گذشته منطقه‌ی بند یخچال شرایط مطلوب‌تری داشته و پاکیزه‌تر بود که شاید بتوان آن را از اثرات مثبت طرح سال گذشته دانست. هر چند یک کیسه‌ی زباله‌ی پر شده به ازای هر یک از اعضای تیم ما، همچنان نشان دهنده‌ی لزوم فرهنگ‌سازی در این زمینه و البته توجه و همکاری بیشتر کوهنوردان عزیز است.

پیام تبریک

همره هر پیام، هر سوگند

در دل هر نگاه، هر آواز

توی هر بوسه، روی هر لبخند

بسراییم:

مهرگان خوش باد

                                       " ه.ا. سایه "

درود بر همه ی همنوردان عزیز،

ضمن تبریک روز جهانی " کوهستان پاک" و فرا رسیدن سال تحصیلی جدید،

انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران امیدوار است تا با یاری شما دوستان همنورد، برنامه های این دوره ی خود را  

پرافتخارتر از همیشه به اجرا درآورد.

امید داریم تا در کنار هم، در دل دشتهای سرسبز و شاد و بر فراز بلندترین قله ها، بایستیم و سرود پایداری میهن

بخوانیم. باشد که دست در دست هم، در حفظ و حراست از ایران زیبا بکوشیم.

محل تشکیل جلسات انجمن: انقلاب- خیابان 16 آذر- روبروی درب دانشکده داروسازی- ساخنمان تربیت بدنی شماره 2- انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران.          شماره تماس: 09367240206

                                                                                                           

    

 

گزارش برنامه علم کوه _ قسمت چهارم

چهار شنبه - 13مرداد 89

-         23:30 (سه شنبه ) تیم امداد به مرتضی و محمد (تیم مشهد) می رسند ..

-         امید به محمد آمپول دگزا تزریق می کند و به هر دوی آنها نوشیدنی گرم می دهند

-         بلافاصله کار صعود آغاز می شود؛ ابتدا مرتضی بعد حسین بلند اختر، محمد، حسن گرامی و در آخر  امید آمحمدی اقدام به صعود می کنند

-         قرار بود امید طنابها را تا کارگاه یکی مانهد به آخر جمع کند، اما گفتنش راحته و در آن شرایط سرما، خستگی و تاریکی هوا کار بسیار سختی بود و سرپرست تیم امداد (حسین بلند اختر) اولویت را بر ایمنی می گذارد و طناب ثابتها را رها می کنند

-         13:30 اولین نفر (مرتضی) به قله می رسد

-         ساعت 4 صبح همه تیم بر روی قله بودند

پس از تماس حسین بلند اختر با حسین زمانیان از طریق بیسیم و اعلام خبر امداد و انتقال بچه های تیم مشهد به قله، حسین به ناصر اکبری (سرپرست تیم احد مشهد) اعلام می کند تا از طریق تلفن ماهواره ای با آقای جواد نظام دوست تماس گرفته و برای پرواز هلی کوپتر هماهنگی نماید.

اردوان صبح ساعت 6:30 برای آماده کردن صبحانه بیدار شده بود، 9 صبحانه خوردیم. هوا آفتابی بود و باد آرامی داشتیم. با اطلاع قبلی سرپرست از وضعیت هوای منطقه در روز چهارشنبه، قرار بود میان سه چال را صعود کنیم.

-         بدلیل اتمام مواد غذائی و سوخت تیم امداد، از آقای نظام دوست درخواست کردیم تا جهت رساندن مواد غذائی، آب و سوخت به تیم امداد، با کادر پرواز هماهنگی شود.

-         پس از روشن شدن هوا و در فاصله 8 صبح تا 4 بعدازظهر، هلی کوپتر 2 بار جهت فرود و حمل مصدومین تلاش نمود که بدلیل شرایط نامساعد جوی، موفق به فرود نشد.

 

 

·         گزارش برنامه تیم میان سه چال:

ساعت 10:10 تیمی به سرپرستی مینا به سمت میان سه چال حرکت کرد، آفتاب بی نظیر علم چال و بادی که گهگاه می وزید، همه ی تیم را سرِحال آورده بود.

ساعت 11:10 تیم به گردنه ی شانه کوه رسید، بعد از تماس بچه ها با خانواده و همچنین تماس مینا با آقا بیان برای قاطرها و عباس آقا برای اتوبوس و نیز تماس با  اشکان که رابط تیم در تهران بود، تیم به سمت میان سه چال حرکت کرد.

ساعت 12:45 قله ی میان سه چال صعود شد. ( البته 10 متر آخر که نیاز به طناب داشت، صعود نشد ) باد کمی شدید تر شده بود، پس از گرفتن عکس یادگاری، ساعت 13 تیم به سمت پایین راه افتاد. مینا جلودار بود و از یک مسیر بسیار مناسب و راحت " شن اسکی " فرود آمد که بسیار لذت بخش بود، ساعت 13:25 بچه ها در کمپ بودند.

تیم میان سه چال : مینا طاهری ، زهرا صفاریان ، ریحانه رمضانپور ، مهدی صامعی ، مهدی درخشنده ، اردوان بهارلو ، امین افتخاری ، زویا نیکنام.

 

 

 

پس از رسیدن تیم به کمپ، سرپرست اعلام کرد که فردا به سمت رودبارک برمی گردیم  و قرار شد که وسایل شخصی و وسایل گروهی ای که دیگر نیازی به آنها نداریم تا حد امکان جمع شود.

امید و سمیه برای ناهار زرشک پلو با مرغ درست کرده بودند که خیلی عالی بود.

زویا دست به کار شد تا برای شب ژله درست کند.

ساعت 15:30 مشغول خوردن نهار بودیم که بارش برف کم کم شروع شد.

از ساعت 16:15 ابر زیاد شد و بارش برف هم  شدید شد و ساعتی بعد دوباره آفتاب و بعد دوباره برف ... و هوا دائما در حال تغییر بود.

-         حسین زمانیان و ناصر اکبری دائما گوش به زنگ بودند تا به محض مساعد شدن شرایط جوی با آقای نظام دوست تماس گرفته و درخواست پرواز نمایند.

-         بالاخره ساعت 18:20 هوا نسبتا مساعد شد که سریعا با آقای نظام دوست تماس گرفته شد.

-         18:30 هلی کوپتر در آسمان علم چال دیده شد

-         ساعت 19:00 هلی کوپتر موفق به حمل 2 نفر مصدوم بهمراه 2 نفر از کوهنوردان امدادگر شده بود.

پس از شنیدن خبر حمل مصدومین و رساندن یک گونی مواد غذائی به تیم امداد، حال و هوای کمپ عوض شد و همه بچه ها خوشحال و خندان شدند، حسین زمانیان هم بیسیم ها را خاموش کرد و نفس راحتی کشیدیم.

 

ساعت 8 شب بچه ها در حال آماده شدن برای جشن صعود بودند که ناگهان یکی از کوهنوردان گروه آرش سراسیمه به مارسید و اعلام کرد که مهدی محمد شاهی (سرپرست گروه آرش) پشت بیسیم منتظر تماس با حسین زمانیان است،

پس از روشن کردن بیسیم متوجه شدیم که گونی ای که هلی کوپتر به تیم امداد رسانده، شامل مواد زیر بوده است:

1.    آب معدنی

2.    آب آلبالو

3.    باطری قلمی

4.    دستمال توالت

5.    مایع ظرفشوئی !!! (ما اعلام کرده بودیم که مایع ضدعفونی دست بفرستند)

( بعدا متوجه شدیم کادر پرواز گونی اصلی که حاوی مواد غذائی بوده را داخل هلی کوپتر جا گذاشته است )

بعد از شنیدن این خبر، بچه ها دلسرد و بی حوصله متفرق شدند، به جز چند نفر بقیه تمایلی به خوردن شام نداشتند، شام هم ماکارونی و چند غذای دیگه بود که از قبل مانده بود.

ساعت حدود 21:30 بود که دقیقا بالای کمپ ما در علم چال آسمان باز شد و ستاره ها معلوم شدند،کم کم سمت میان سه چال و از سمت مقابل گردنه ی چالون و سیاه کمان و سمت سرچال و آخر سر هم علم کوه و بالای دیواره کاملا باز شده و ستاره ها کاملا معلوم بودند، راه شیری از بالای گردنه ی چالون به راحتی معلوم بود.

آسمان پر ستاره بود، چند نفر از بچه ها روی بقایای پناهگاه مخروبه نشسته بودند و به آسمان شب نگاه می کردند و موسیقی گوش می دادند؛ آسمان علم کوه تکرار نشدنیه.

از توی  چادرها صدای خنده بچه ها شنیده می شد.

 

پنج شنبه 14 مرداد 89

شب برف آمده بود و به همین خاطر سرپرست کمی دیرتر بیدار باش داد؛ ساعت حدودا 6:30-7 بود که حسین بیدار باش داد.

صبحانه ی روز آخر با زویا بود.

ساعت 8 صبح: صبحانه ما علاوه بر پنیر و مربا و چای، ترکیب عدسی باقیمانده از ناهار دوشنبه و مرغ های زرشک پلو بود که بچه ها کلی استقبال کردند.

تا ساعت 10:30 همه ی وسایل جمع شد، جهت جمع آوری زباله و پاکسازی محوطه کمپ، نیمساعت وقت داده شد و ساعت 11:15 بعد از گرفتن عکس دسته جمعی حرکت کردیم؛ بچه ها این بار رو به دوربین از علم چال خداحافظی کردند !

 

 

ساعت 12:35 به سرچال رسیدیم، بعد از خوردن چای و بیسکوییت، ساعت 13 به سمت پایین به راه افتادیم.

ساعت 14:15 بود و ما تقریبا در نزدیکی کنگلک ها بودیم که هوا ابر شد و رعد و برق داشتیم و بارش باران.

14:45 به کشتی سنگ رسیدیم؛ هوا کاملا آفتابی بود، کمی استراحت کردیم، عکس گرفتیم و ساعت 15 حرکت کردیم.

بین کشتی سنگ و گوسفندسرا نقطه ای بسیار زیبا وجود دارد (به قول حسین؛ دره بهشت) اونجا چند تا عکس گرفتیم و به راه افتادیم.

ساعت 15:40 به بریر رسیدیم، نیسان 5 دقیقه بعد آمد و ساعت 16:30 به قرارگاه رودبارک رسیدیم؛

سیما قشلاقی برای ما سفره ی بلند بالاایی چیده بود ! و بچه ها حسابی ذوق زده شدند.

 

 

ساعت 17:30-18 بود که بچه ها ی امداد هم رسیدند، همه خسته و گرسنه !

 

 

مینا برای شام ماکارونی درست کرد.

ساعت 21:30 بود که به پیشنهاد اردوان بارها را در اتوبوس گذاشتیم و منتظر رسیدن بار قاطرها شدیم که قرار بود تا ساعت 22برسد، ساعت 23 از رودبارک به سمت تهران حرکت کردیم و ساعت 4:30 صبح روز جمعه 15 مرداد، در مقابل پردیس فنی(خیابان امیر آباد شمالی ) برنامه ما به پایان رسید.

-          پایان -

 

عکسها : زویا نیکنام

سارا امینی

حسین یوسف زمانیان

گزارش برنامه : زویا نیکنام

 گزارش برنامه تیم امداد: حسین بلند اختر

عکسهای تیم امداد: حسین ساعدی – احمد میرزائی

 

ما همگی خسته بودیم

و سرپرست خسته تر

اما تهران خسته ترین بود

چون ما علم کوه بودیم و خوش بودیم.

اما تهران ، تهران بود .

 

-         گزارش برنامه علم کوه_قسمت اول: http://utmc.blogfa.com/post-361.aspx

-         گزارش برنامه علم کوه_قسمت دوم: http://utmc.blogfa.com/post-362.aspx

-         گزارش برنامه علم کوه_قسمت سوم: http://utmc.blogfa.com/post-365.aspx